ضد حاشيه امازاده داوود

:: داخل اتوبوس ، به سمت امامزاده داوود ::
تا رديف سوم اتوبوس در اشغال خانم ها است . آنها اينجا نيز قدرت خود را در اين موارد به رخ ما ميكشند . ما كه ديگر به لژ نشيني عادت كرده ايم . به محض عبور از اين منطقه با خيل عظيمي از انسانهاي عجيب و غريب روبرو ميشويم . يك نفر با تريپي عصار گونه در حال زمزمه كردن است . نفر ديگري با قدي متجاوز از ارتفاع اتوبوس مرا در بدو ورود در آغوش ميگيرد و چه محكم ! . دوست ديگري نيز كه تازه به زن زليلي محكوم گشته است براي در امان ماندن از حملات ما يكي از فواميل خود را به همراه آورده است .
آقايان چاه نشين و رابينهود كه به طور مشترك سمت شهردار پايين برره را بر عهده دارند طوري به هم چسبيده اند كه كسي نداند تصور ميكند از ابتدا اينگونه بوده اند . زهير هم طبق معمول رديف آخر نشسته و اصلاَ با ما قاطي نميشود . البته براي خوش آمد ما هر از چند گاهي هم كه شده ميخندد و چه لوس !! .
ديدن خفه و سايموند جدا از هم نيز ديگر براي ما دارد به آرزويي مبدل ميگردد .
يوسف ، لولك و مجتبي هم تريپ مسئولين را به خود گرفته و مدام در راهروي اتوبوس موبايل بدست در حركتند . آنها مسئوليت خطير رد يابي محل آنتن دهي موبايل را به عهده دارند . جو زده ترين افراد الان همين ها هستند .
رضا هم كه بدون مجوز ( حسين پسر كوچكش ) و مجردي همراه ما آمده قرار است براي من كلاس توجيهي بگذارد . پس ما هم آخرين زوج نامرتب اين گروه را تشگيل ميدهيم . در آخر قورمه سبزي جان هم از راه ميرسد . براي او زوج مناسبي پيده نميكنم . از اين رو او هر چند وقت يكبار جاي خود را با يكي از بچه ها عوض ميكند .
سكرتر و شهاب هم از غايبين سرشناس هستند . سكرتر به همراه خانواده در محمود آباد خوش ميگذراند . شهاب هم رفته است پالايشگاه . مرخصي هم از پدرش ( رئيسش ) نميتوانست بگيرد لابد .
:: صبحانه ::
صبحانه ما متشكل از شير كاكائو و كلوچه ميباشد . مسئوليت توزيع صبحانه بر عهده ايرباس است . خوشمزه بود ............. اما ................ مشغول خوردن بوديم كه ديديم كيميا به سبك آهنگ هاي تكنو ، ني در دهان ، سر خود را به طرفين همچين همچين تكان ميدهد . اول آنرا به حساب تكانهاي اتوبوس و خطاي ديد گذاشتيم اما پس چرا بقيه اينطور نبودند ؟ ....... بعد از مدتي كاشف به عمل آمد كه شاه داماد ما فراموش كرده شير كاكائو را قبل از باز كردن تكان بدهد و چون ايشان عمراَ كم هم نمي آورند ( مثل شوهرشان ) در همون حالت ني در دهان شروع به هم زدن شير كاكائو نموده اند .
:: امامزاده داوود ::
پس از پياده شدن از اتوبوس براي جلوگيري از يخ زدگي زيپ كاپشن ها تا خرخره بالا كشيده ميشود . اما اوضاع وخيم تر از اين حرفهاست گويا . در همين گير و دار يكي از دوستان براي به رخ كشيدن اطلاعات عمومي خود رشته كوههاي زاگرس را از آنجا به ما عمله هاي دو پا نشان ميدهد . ما هم حتماَ ..... هستيم ديگر !!
پس از اندكي پياده روي و گذر از بازار به حياط امامزاده ميرسيم . ما جماعت نديد بديد از ديدن تپه بزرگي از برف و آن هم در اين وقت سال كلي شوكه و ذوق زده ميشويم به طوريكه چند نفري به صورت چهار دست و پا به بالاي آن رفته و چند حلقه عكس و فيلم را در فيگورهاي مختلف حيف و ميل ميكنيم . جو زده ترين انسانها فعلا ماييم !! . التبه اين صعود و فرود بدون تلفات نبود . دست رضا بريد ، ايرباس هم بعد از فرود روي يخها يه شيرين كاري انجام داد .
بعد از بيرون آمدن از جو برف و يخ دوستان با دو عدد راكت به جون توپ بدمينتون ميافتند . گويا آمده اند سيزده بدر ! . ما براي قاطي نشدن با اين جمع ترجيح ميدهيم گشتي در اطراف بزنيم تا سياحتي نيز كرده باشيم . هنوز راه زيادي نرفته بوديم كه با ديدن ظرف هاي ديزي بي اختيار پاهايمان سست ميشود و به درون قهوه خانه قل ميخوريم . براي كم نياوردن
يك قليان هم عين تو فيلمها سفارش ميدهيم . جناب گارسون براي ما 6 نفر يك قاشق بيشتر نمي آورد !! . دوستان هم تريپ لجن شروع به لمباندن ديزي با دست ميكنند و چه كثيف ! . تازه براي قليان هم يه شيلنگ بيشتر نياورده . من ايندفعه ديگر ميخواستم تذكر بدهم كه آقاي گارسون ما را به اندازه مگس تو قهوه خانه اش هم تحويل نگرفت ... براي استعمال قليان ديگر بايد در نوبت غاز بچرانيم و چه پر طرفدار است اين قليان . در اين ميان خلاف سايموند و خفه از بقيه سنگين تر است .
با حالتي تو مايه هاي هپروت از قهوه خانه به بيرون ميلغزيم . در اين حالت به توصيه ي دوستان ناباب تصميم ميگيريم تا نوك قله برويم و ميرويم . بلانسبت بز كوهي البته . در طول اين صعود هم يوسف ( كارگردان ) تريپ روايت فتح مدام از ما عكس و فيلم ميگيرد مبادا كه بيافتيم بميريم و ايشون بتونه با اين مدارك مشهور بشه .
حدود ساعت 12 براي زيارت و نماز راهي امامزاده ميشويم . اما چيزه ............ روم به ديوار روم به ديوار گلاب به روتون آب اينجا انقدر سرد است كه آدم سعي ميكند كمتر بخورد تا محتاج نشود خداي ناكرده . اما وضو گرفتن كه ديگر خوردن يا نخوردن حاليش نميشود . اگر ميدونستيم وضع اينجوريه از صبح وضو رو نگه ميداشتيم !! .
بعد از زيارت قرار است ناهاربخوريم . براي پيدا كردن جايي جهت اتراق سوار اتوبوس ميشويم . در اين لحظه پوريا نيز با لگن معروف خود از راه ميرسد . طبق معمول هنوز ترمز لگن خود را نيز تعمير نكرده است ! .
جاي شما خالي ناهار خوبي بود . بعد از ناهار ما انسانهاي بي جنبه دوباره براي هضم غذا دستور يك عدد قليان ميدهيم . ولي تفاوت ايندفعه با دفعه ي قبل علاوه بر نوع توتون و ذغال ، بودن اگزوز متحركي به نام پوريا است . در احوالات او ميگويند كه زندگيش به چپقي بند است . لولك هم با ديدن دوربين فيلم برداري آخر معتاد و دود و قليان و ..... ميشود . در اين لحظه او ديگر جو زده ترين است .
:: داخل اتوبوس به سمت تهران ::
دوستان براي ما سنگ تمام گذاشته اند . آنها در بسته هايي براي دسر موز و سيب به ما ميدهند . همسفران گرامي با يك نگاه موزها را ميبلعند و چه خوش اشتها .
در ادامه سابموند هم بعد از اندكي كلاس گذاشتن شروع به ترانه خواني ميكند و ما با شنيدن صداي او به خود اميدوار ميشويم .
با رسيدن به تهران كم كم دوستان زحمت را كم ميكنند . راب و چاه نشين با هم پياده ميشوند . زهير همچنان ساكت است . سايموند و خفه با چشماني بغض آلود در انتظار جدايي از يكديگر هستند . من هم در حاليكه به ضد حاشيه هاي عقب افتاده و نانوشتهي خود فكر ميكنم راهي خانه ميشوم ...
*****
راستي مجتبي ، يوسف و لولك خيلي خيلي زحمت كشيدن . مرسي .
التماس دعا
بولك

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
airbus

سلام خان دادا !!! مشهدم جاتم دعا کردم .... با خال بود ... ممنون .. خوش باشی ... ايرباسی که ............

مریم

سلام! ميبينم که خيلی خوش گذشته ... ياحق

کیمیا

سلام...ميبينم که همه دارن به نوعی عقدهای باز نشدشون رو باز ميکنن...چيه خودت رو در کنار ما نذار که حساب ما با تو جداست در ثانی...کورد جز من پيدا نکردين شما ها ؟؟؟

ali

بابا يه بارم واسه خودت ضد حاشيه بزن

gholi

واشه خودت سبزه گره بزن که ديگه فرصت شيطونی پيدا نکنی

پريا

سلام .. اولا سال نو جوفتتون مبارک .. انشاءالله سال خوبی باشه براتون در ثانی .. کلاه سرم نميره ..من سوغاتی می خوام

مرتضي

سلام و سال نو مبارک- بابا کار شما هم که شده فقط بريد اينور و اونور خودمونيما احتمالا چند وقت ديگه جای مارکو پولو رو می گيريد؟ می خواهيد براتون يه برنامه سفر خارج از کشور رو مهيا کنم؟ نظرتون با آفريقا چيه؟

نوشین 17

سلام اولا که خيلي مطلب جالبي بود ولي لطف کنين دوباره وبلاگتون رو به حالت کما نبرين !!منظورم اينکه دير نکنين بعدش رديف آخراتوبوس يا ميني بوس يا کلاس که توجزيره ما ازپرطرفدارترين جاهاست که گروهي که اونو تصاحب کنن به عنوان فاتحان پيروز شناخته ميشوندويه مطلب مهم ديگه سعي کنين هميشه قاشق وليوان ودستمال همراهتون باشه که اونجوري دچار مشکل نشين .....

سمن

ای داد ای هوار...چرا خبر ندادين که ميرين امازاده داود؟؟:(((((تا فردا همينطور غصه:((

ترانه مجهول !!!

سلام.... خوش گذشته ظاهرا... خوشحالم دلم می خواد ببينم يکی پيدا می شه ضد حاشيه بنويسه با تک قهرمانی آقا بولک ....! خواهر کوچيکه!