!

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقی افتادند . بقيه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی ديدند که گودال چقدر عميق است ، به دو قورباغه ديگر گفتند که ديگر چاره ای نيست ، شما به زودی خواهيد مرد .
دو قورباغه ، اين حرفها را نشنيده گرفتند و با تمام توانشان کوشيدند که از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه های ديگر مدام می گفتند که دست از تلاش بردارند ، چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خيلی زود خواهند مرد .
بالاخره يکی از دو قورباغه تسليم گفته های ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت . سرانجام به داخل گودال پرت شد و مرد .
اما قورباغه ديگر با تمام توان برای بيرون آمدن از گودال تلاش می کرد . هرچه بقيه قورباغه ها فرياد می زدند که تلاش بيشتر فايده ای ندارد ، او مصمم تر می شد . تا اينکه بالاخره از گودال خارج شد .
وقتی بيرون آمد ، بقيه قورباغه ها از او پرسيدند : « مگر تو حرفهای ما را نمی شنيدی ؟ »
معلوم شد که قورباغه ناشنواست ! . در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که ديگران او را تشويق می کنند .

* برگفته از کتاب « هفده داستان کوتاه کوتاه »

:: بولک ::

/ 37 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بچه بدي نيستم

سلام. اين قصه آدمو واقعا به فکر کردن وا می داره. به من سر بزن. خيلی تنهام خيلی

زهرا

اين برای جناب بولک : نخير اينجا هنوزم شبه ، ولی تازه گی ها برای بعضی ها بک گراندش نمي آد ، ولی همچنان همون آسمون پر ستارست !...راستی !..ممنون از تشريف فرمايی.

روح سرگردان

بابا تو ذوق بچه نزنين، حالا يه کتابی پيدا کرده....

سحر

ما رو باش فکر ميکرديم همه دارن مارو تشويق می کنن نگو که گوشامون مشکل داشته

زهرا

آخ آخ ببخشيد...اشتباه تايپی بود...منظورم جناب لولک بود....حالا مگه لولک با بولک فرقی هم ميکنه؟؟...اصلا مگه شما دو نفريد؟D:

erotica

کشته اين بنراتونم من!(باش تا امورات بذگره)!

سعيد

سلام / به مطلب زيبايت لينک دادم

هدی1

خوب قشنگ بود ديگه و خيلی آموزنده ! راستی بنر جديد مبارک ! ولی اصلا باش حال نکردم (اصلنم از رو حسودی نيستا ! آخه زيادی قشنگه برای یه استقلالی !)