خداحافظ ، عاطفه !!

آخرين باري كه رضا دريايي را ديدم ، پانزده شانزده سال پيش بود . امروز دوباره ديدمش . البته خودش را نه ، عكسش را . داشتم رانندگي مي‌كردم كه عكس بزرگش را روي شيشه عقب يك ماشين ديدم . زيرش با خط درشت نوشته بود : جوان ناكام رضا دريايي .
پيش خودم گفتم الان است كه از شدت ناراحتي تصادف كنم ، ولي اتفاق خاصي نيفتاد . يك لحظه تمام خاطرات شيرينم با رضا جلوي چشمانم زنده شد . گوشه اي پارك كردم و سرم را گذاشتم روي فرمان . يك مقدار زور زدم كه گريه كنم ، اما گريه ام نگرفت . ماشين رو روشن كردم و به اميد اينكه بالاخره تصادف كنم ، به راهم ادامه دادم .

*علي به پژوه

:: بولک ::


/ 37 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمن

چی شد؟نفهميدم!

طاهره

سلام. چرا نمینویسید. وبلاگ من هر روز آپ دیت میشه. هم مطالبش و هم قالبش:))

هاله

سلام رفیق!ای داد بیداد!منم يه رضا دريايی می شناختم،البته اون شمال بود!راستی کجاييد اوشاخلار؟سر نمی زنين به من؟!

heidar

سلام : خوبی عزيز .... ايشالله خودت نمی ری ... عروسي تو ببينم .... برات بندری بخورم (ببخشيد بندری بزنم ) ..... بسه... توهم ديگه زياد گريه نکن ... از دست رفتی !!!! ياعلی

-

قشنگ بود .. مخصوصا برای الان ... اما نمی دونم چرا احساس کردم که اين رو جايی خوندم .. يک احساس بد ... اما خيلی قشنگ بود فکر کنم صفحه ۱۲

نگار نوجوان

من که نفهميدم چی شد ! اين علی به پژوه چه ربطی به بولک داره ؟

نوشین17

سلام هرکه رفت خدايش رحمت کناد اما اين علی به پروژه ديگه چی چی بود ؟؟؟ /-:

مسيحا

سلام . چي بگم والله اومدم نظر بدم كه نظر داده باشم فقط

مجنون عشق

سلام بر همشهری عزيز .ا.ولا جات خالی بود اردوی جمکران.بازم اولااين رفت واومدا هست حالا گاهی از وبلاگ من به شما يا بر عکسه گاهيم از اين دنيا به اون دنياست.حالا کی شما عکس منا دم ميدون ازادی ميبينی نوشته شهيد........يا بر عکس خدا ميدونه..بيا تا قدر يکديگر بدانيم..ولی دعا کن نوشته باشه شهيد ................

delrish

سلام رفيق . شرمنده مدتی نبودم و نتونستم بهت سر بزنم . به هر حال مرسی فراموش نکردي . خوش و خرم