نسيان !

تهران ساعت هفت صبح<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اپیزود دوم

نسیان

داخلی ، آزمایشگاه ترک اعتیاد ، روز

...

ظرف هاتون رو پر نمی کنید ، دست کردن در جیب شلوار یا پیراهن ممنوع . بعد از اینکه ظرف هاتون را نصفه پر کردید اونو بر میدارید و می آیید بیرون می گذارید داخل جعبه چوبی . اتیکت ظرف کنده نشه . نظافت رو رعایت کنید و ...

...

پیرمرد ناظر : کسی سوالی نداره ؟

جوان قد کوتاه : آقا اجازه ، میشه ما بریم دستشویی ؟

پیرمرد ناظر : به قد و قوزت نمی آد که این قدر نمک داشته باشی . به جای نمک ریختن اینایی که گفتم خوب گوش بگیر تا عاقبت بخیر بشی .

جوان دیگر : آقا یک خورده عجله کن . کار و زندگی داریم .

ناظر : همین دیگه . شما جوونای عجول و کم طاقت باعث می شید نظم و مقررات جامعه به هم بخوره و دودش بره تو چشم بقیه .

جوان قد کوتاه : راست میگه دیگه ، چیه دود و دم راه انداختی ؟

پیرمرد به او چشم غره میرود

ناظر : در ظرفاتونو باز کنید و بگیرید طرف من .

مراجعان اطاعت می کنند و پیرمرد به آنها نزدیک می شود . یک به یک داخل ظرف ها را نگاه میکند . بعد به طرف پرده می رود و آنرا کنار می زند .

ناظر : بفرمائید .

مراجعات پشت سر هم از خروجی عبور می کنند و به اتاق مجاور می روند . در اتاق دیگر پنج توالت بی در دیده می شود و دیوارهایی پوشده از آینه های قدی . یک صندلی روبروی توالت ها قرار دارد تا کسی که روی آن می نشیند بر همه آنها مسلط باشد . پیرمرد ناظر روی صندلی می نشیند . مراجعان میروند داخل توالت ها و مشغول می شوند . پیرمرد قندی داخل دهانش میگذارد و جرعه از چایش را می نوشد .

ناظر : کج وایسید که ببینم تون ( رو به جوان قد کوتاه ) آهای با مزه باتوام . اونطوری هیچی نمی بینم .

جوان قد کوتاه : ( کمی بر میگردد ) تو جای بابابزرگ منی . زشته بابا ، چیو میخوای ببینی ؟

صدای خنده مراجعان

ناظر : ( با لبخند ) می خوام ببینم داری چیکار می کنی نمکدون .

جوان قد کوتاه : مگه از اونجا معلوم نیست که دارم چیکار می کنم ؟

ناظر : باید معلوم بشه که از تولید به مصرفه . این همه تبلیغ میکنن از تولید به مصرف . اما اینجا تنها جاییه که واقعا از تولید به مصرفه .

جوان قد کوتاه : حاجی حالا واقعا این همه تولید رو شما مصرف می کنید ؟ ( صدای خنده مراجعان )

ناظر : ( با لبخند ) آره فسقلی . سهم تورو هم کنار می ذاریم .

متوجه مگسی می شود . مگس کش را بر میدارد و با سرعت بر مگس می کوبد .

پیرمرد مراجع : آقا اینجا رو سال به سال تمیز نمی کنن ؟

ناظر : این دیگه وظیفه من نیست . من اینجا نشسته ام که دوغ و دوشاب رو از هم جدا کنم ...

جوان قد کوتاه : دوغ تون الان آماده میشه .

پیرمرد اعتنا نمی کند . رو به پیرمرد مراجع .

ناظر : شما با این سن و سالتون دیگه چرا باید آزمایش بدید ؟ جایی می خواید استخدام بشید ؟

پیرمرد مراجع : برعکس . دارم بازنشست میشم . گفتند تو پرونده ات جواب آزمایش نیست . تازه هفته دیگه باید برم امتحان توجیهی .

ناظر : امتحان توجیهی دیگه چه کوفتیه ؟

پیرمرد مراجع : یه امتحان راجع به قانون اساسی و قوانین استخدامی و این جور چیزها .

ناظر : ( نگران ) یعنی هرکی می خواد بازنشست بشه باید این امتحانو بده ؟

پیرمرد مراجع : ( ظرف خود را در می آورد می گذارد توی جعبه ) داری بازنشست میشی ؟

ناظر : هفت ماه دیگه

پیرمرد مراجع : دیپلم داری ؟

ناظر : نه بابا دیپلمم کجا بود ؟

پیرمرد مراجع : پس نگران نباش . امتحان نداری، ولی آزمایش باید تو پرونده ات باشه .

ناظر : اون که مسئله ای نیست . همه کاراش و همین جا انجام میدم . همه چی ش دست خودمونه .

جوان قد کوتاه از توالت بیرون می آید و در درگاه می ایستد و به پیرمرد نگاه میکند .

جوان قد کوتاه : من تا اینجام برو یک ظرف بردار که خودم نظارت کنم . ( صدای خنده مراجعان )

ناظر : ( با لبخند ) برو پدر صلواتی . ( متوجه ظرف او میشود ) نگاه کن تا خرخره هم پر کرده . حداقل به اندازه قدت پر میکردی .

جوان قد کوتاه : ( در حالی که به طرف پیرمرد ناظر می رود ) گفتم شاید لازم باشد . ( ظرف را به طرف پیرمرد می گیرد ) قابل شما رو نداره .

ناظر : بذارم رو قبرت ؟ ( با مگس کش به پای جوان میزند ) برو بذار سر جاش .

جوان می گوید چشم و ظرف را داخل جعبه می گذارد . جوان دیگر هم بیرون می آید و ظرفش را داخل جعبه می گذارد. همه منتظر مرد میانسال اند که از توالت بیاید بیرون .

ناظر : آقا کارت تموم نشد ؟

مرد میانسال با ظرف خالی می آید بیرون .

مرد میانسال : راستش نه .

ناظر : اه ، عجب گیری کردیم ها .

جوان قد کوتاه : خودت عجب گیری کردی !!

خنده حاضران .

ناظر : بابا مگه نگفتم هرکس نمی تونه بیرون جاشو به یکی دیگه بده ؟ جالا هم طوری نیست . بفرما بیرون یکخورده مایعات بخور ، نیم ساعت دیگه بی نوبت بیا تو .

مرد میانسال : تا دلتون بخواد از دیشب مایعات خوردم . فکر می کنم تا چند دقیقه دیگه اینجا وایسم مشکلم حل می شه . همین جا کنار شما وامی ایستم و هروقت آمادگی داشتم میرم تو .

ناظر : آخه برای من مسئولیت داره . شما الان نوبت یه نفر و ضایع کردین . من اینجا وقتم برنامه ریزی شدست . نمیتونم که هرکی ... ( مکث ) هرکی آمادگی نداشت پیش خودم نگه ش دارم .

جوان قد کوتاه : اسمش تازگی ها شده آمادگی ؟

خنده حضار .

...

 

* هفت 

 

 

/ 15 نظر / 6 بازدید