دانش + آموز = دانش آموز

صفحه تاريك . صداي پس زمينه :
وحيد ، وحيد جان ، بابايي بيدار نميشي ؟ مدرست دير ميشه ها !
پدر همراه با تكانهايي آرام سعي در بيدار كردن وحيد دارد .... صداي پس زمينه : ( نق زدن يك پسر 7 ساله )
*****
اينا حكايت روزيه كه به بعضي از ما نزديك و از خيلي‌هامون دوره . حالا وحيد نه شمبليله . چه فرقي ميكنه ؟!
*****
نماي بسته ، ميز صبحانه :
پدر : پسرم صبحانتو بخور . اگه نخوري قوي نميشي ها !
پسر همراه با بي ميلي : نميخوام !
مادر : عزيزم پس وقتي رسيدي مدرسه خوراكي‌هايي رو كه برات گذاشتم بخور .
پسر با چشماني اشك آلود : نميشه نرم مامان ؟ بابا اگه نرم مدرسه بزرگ نميشم ؟
*****
بعيد ميدونم كسي تو اين صحنه تونسته باشه حرفشو به كرسي بنشونه . پس با كمك مادر لباسهاي نو رو همراه با روپوش مدرسه تنش ميكنه . كيف گل منگولي شو هم رو دوشش ميندازه و به طرف مدرسه حركت ميكنه .
*****
تصوير از بالا ، حياط مدرسه :
وحيد تنها به ديوار تكيه داده . بچه‌هاي كلاسهاي بالاتر ورجه ورجه ميكنن . وحيد نميتونه متوجه بشه چرا اونا ناراحت نيستن و برعكس انقدر خوشحالن !
” آقا پسر شكلات ميخوري ؟ ” با صداي معصومانه‌ي يك نفر هم قد خودش از فكر بيرون مياد . بهش يه لبخندي ميزنه و كمي از شكلاتشو ميكنه .
*****
و اين آغازيه براي 12 سال و اندي تحصيل و چه استوار ! . وحيد ديگه سالهاي بعد از شادي بچه‌ها متعجب نميشد چون خودشم ديگه جزو اونا بود . يكي از كلاس بالاييها . يه محصل . يه دانش آموز !
*****
صفحه تاريك . صداي پس زمينه :
وحيد : پسرم . بيدار نميشي بابا جون ؟ مدرست دير ميشه ها !
پدر همراه با تكانهايي نرم سعي در بيدار كردن فرزند خود دارد .... صداي پس زمينه : ( نق زدن يك پسر 7 ساله )

:: بولك ::


/ 59 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

بار ديگر پيشانی خود را بر خاک درت می سايم... و ترا سپاس می گويم... به خاطر تمام الطافی که در زندگی به من روا داشته ای و داری.. به خاطر تمام نعماتی که به من ارزانی کرده ای و می کنی... به خاطر تمام شرهايی که از من دور گردانده ای و می گردانی.. و به خاطر راهی که بسوی کمال در زندگيم گشودی...

کلانتر

سلام! به نکنه جريانه خودته برای رفتن به دانشگاه که با دخل و تصرف تعريف کردی!

يه پسر خوب

حرف دلم را خواهم نوشت که شايد حرف دل تو نيز باشد !

يه پسر خوب

حرف دلم را خواهم نوشت که شايد حرف دل تو نيز باشد !

hajreza

با سلام بر شما ، وب لاگ حاج رضا با عنوان " دينداری در زمان حاضر مانند نگه داشتن آتشی در کف دست است "به روز شد خوشحال می شوم با حضور صميمانه خود مرا با ارئه نظراتتان راهنمايی فرماييد.در پناه حق

رزمنده

سلام بيخيال بابا من روز اول مدرسه ۳تا دعوا کردم روز سوم هم زدم سر يکی از بچه ها شکست يا حق

مجنون عشق

سلام.مثل اينکه کمکم دارم اول ميشم نهههههههه بقول ...خودت چيزه ..........ميگم حالا..........

هاله

سلام رفقا*شما هنوز ازمدرسه برنگشتين که آپديت کنين؟

سمن

من که هر سال هم مثل سال اول ناراحت بودم؛)مدرسه چيه؟؟؟؟