با حرکت دست !

"زرافشان پیاده میشم" . بعد از سوار شدن وقتی این جمله رو میگم ، راننده هیچ عکس العملی نشون نمیده . اما پسری که کنارم نشسته میخنده !! توجهی نمی کنم و به حساب شنگول بودنش میذارم . به زرافشان که نزدیک میشیم هیچ تغییری در سرعت ماشین احساس نمی کنم . برای اطمینان از راننده میخوام که نگه داره . اما نه . باز هم خبری نیست . پسره هنوز هم میخنده . با دست به روی شونه راننده میزنم . سریع ترمز میکنه . پول و بهش میدم و پیاده میشم . حالا کلی باید پیاده برم . تو دلم یه کمی به طرف بد و بیراه میگم ! ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

یه روز دیگه ... " نوبت کدوم ماشینه؟" مسئول خط با سر به یه پیکان سفید اشاره میکنه . همون ماشینه . با همون راننده . میرم سوار بشم که یهو خشکم میزنه . روی شیشه عقب ماشین یه برچسب هست . اما نه یه برچسب معمولی . " ناشنوا " !! همه اتفاقات اون روز جلوی چشمم میاد . حالا چیکار کنم ؟ چجوری باید بهش بگم می خوام پیاده بشم ؟! . کاملا گیج شدم . جایی که میخوام پیاده بشم بی اختیار پولو جلوی راننده میگیرم و با دست اشاره میکنم : " اونجا" . سرعت و کم کرده و آروم توقف می کنه . میخنده . میخندم . البته با حرکت دست ! دنیای عجیبیه . حتی تصورش هم سخته . خیلی سخت

 

 

رفت تا بعد امتحانات ، شب خوش

/ 49 نظر / 9 بازدید