ضد حاشيه استخر

:: ۶.۱۵ ، ميدان وليعصر ، روبروی سينما قدس ::

امروز به دعوت آقای يوسف به ضيافت استخر قرار است تشريف ببريم . دوستان قرار است ساعت ۶.۴۵ روبروی سينما قدس باشند . من و لولک به خاطر اينکه ثابت کنيم بيش از اندازه به موقع ( والبته ضايع ) هستيم ، از ساعت ۶.۱۵ در محل مذکور حاضر می شويم .
در اين لحظات باز هم از هیپوتالاموس بنده هورمون حقارت !! ترشح می شود و چه زياد !!! . چرايش هم دليل دارد ......... همه ( انسانهای جلوی سينما قدس ) همراه با يک عدد ( حداقل !! ) آدم با کلاس ( درست و حسابی ! فکر ديگه نکنيد ! ) هستند و من با لولک !!!
بالاخره سکرتر ، شهاب ، کيميا ، رضا ساسانيان ، پوريا ، يوسف ، سيد ، سايموند و خفه نيز می آيند .
شهاب که در احوالاتش می گويند هنگام دانشگاه رفتن هم کيف نميبرد ، با خود برای استخر رفتن کيف سامسونت آورده و چه با کلاس !!! سکرتر نيز بسيار جوَ گير شده و يک عدد دماغ گير !! گردن خود آويزان کرده است . بعد از کمی پياده روی ( برخلاف دوستان موتور سوار ) به هتل کوثر ، محل استخر رسيديم ...
مسئولين استخر خيلی بی حيا هستند . آنها برَ و برَ ما را که در حال کشف حجاب بوديم نگاه مي کنند و چه پر رووو !!! در اين لحظه من غيرتی ميشوم امَا پوريا که بيشتر از من استخر آمده جلوی من را می گيرد و می گويد مدلش است !!
... ما دهاتی های باکلاس در بدو ورود با کلَه داخل حوضی موسوم به جکوزی می شويم . در وصف جکوزی عرض کنم که گودالی بود با تعداد زيادی سوراخ در طرفين از داخل . که از این سوراخها آب داغ ( میگویم داغ و غلیظ بخوانید لطفاْ ) به بیرون می ریخت و چه پر فشار !! آدم در این گونه مواقع احساس انبساط بهش دست میدهد !!
کنار جکوزی حوض دیگری گذاشته اند با آبی تو مایه های بستنی . حتماْ این هم برای انقباض است لابد . در هر صورت پوریا و لولک برای یخ زدن کَل گذاشته بودند که البته لولکِ من !! برنده شد . من فکر کنم گرمای عشق او را در برابر سرمای آب ایمن نگاه داشت .
کنار این حوض آب یخ هم دو اتاق ساخته اند هر دو گرم . اسمشان نیز سونا است . برای آدم های چاق است انگار . اما من ، سکرتر ، سایموند ، شهاب و کیمیا هم خودمان را قاطی پوریا ، رضا ساسانیان ، یوسف ، سید و خفه می کنیم و داخل این اتاقها می شویم . لولک حیوونکی هم می آید امَا ما تضمین نمیکنیم هنگام بیرون آمدن چیزی بجز مایو از او باقی مانده باشد !! البته ما قدرت عشق را منکر نمی شویم ... .
سایمنود به تحریک ما در این اتاقها که نفس کشیدن هم درشان سخت بود شروع کرد به « زن زلیلم » خواندن . البته با همراهی ما . ۲ آقای پیرمرد هم با ما داخل سونا هستند . آنها از شنیدن شعر زن زلیلم بسیار به وجد می آیند . یکی از آنها با افتخار می گوید که از موسسه ای به همین نام کارت دریافت کرده است !! بندگان خدا پیرمردان مهربانی بودند .
از همه ی اینها که بگذریم بحث استخر از همه نیکو تر است . یک آقایی بالای سر استخر نشسته . او سوتی نیز بر لب دارد . احتمالا ْ هر وقت کسی غرق بشود او به احترامش سوتی ممتد خواهد نواخت و چه کار خداپسندانه ای . او هنگامی که ما داشتیم سر کیمیا را زیر آب می کردیم هم سوت زد . من خواستم به او یاد آور شوم که به تو چه !! ولی پوریا باز هم مانع شد ... . او احتمالاْ در قدیم الایام نقش مانع را در دو و میدانی بازی میکرده . البته مانعی از نوع گوشتی !!
من نمیدانم چرا هروقت می خواهم حاشیه های یوسف را بنویسم وجدانم همچین قیژ میرود . شاید به خاطر سوتی ایست که دیروز دادم . آخر نمی دانستم ID آنها مشترک است !!.
:: کنتاکی ، شیرینی ، بابا با کلاس ::

جهت لنباندن شام رفتیم سر کوچه ی سکرتر اینا . سر میز شام همه در حال دست به دست کردن ران و سینه بودند !!! . لابد به مزاجشان خوش نمی آمده . راستی ....... اسم غذایمان کنتاکی بود !! و چه خوش قیافه . و اما بعد از شام .... رضا ساسانیان عزیز با یک جعبه شیرینی همه ی ما را غافلگیر کرد . البته ما نفهمیدیم برای چه بود امَا مبارک باشد .... ( آخه رضا ، تو دیگه چرا ؟؟ ---------> با ریتم خوانده شود ) .
التماس دعا

بولک

/ 35 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام

سلام..چه بلاگ با مزه ای..دو نفری...ممنون سر زديد...بازم بياييد..بابا ما هم هوس شيرجه و جکوزيو...کرديم ..کو وقت؟؟؟؟...در پناه حق..

mina

من به خاطر اينکه سوسک نشم گفتم يه عرض ادب بکنم!

هدی1

آی پسر....!!! برا اون تيکه جکوزيش اينقده خنديدم مامان اومد ببينه نکنه دارم از را به در ميشم !!!!

سکرتر

می بينم که تو رو هم جو گرفته... يه بنر هم واسه ما درست می کنی؟؟؟؟؟؟/ دوستت دارم.. سکی جونت!

hani

يه بار قبلا اومده بودم اينجا نظر نداده بودم.يعنی الان من سوسکم خبر ندارم؟خيلی بلاگ خوبی داری.ممنون سر زدی.بازم بيا

سمن

این حاشیه ها و ضد حاشیه های تو حرف نداره.

...

خوب نوشتی خوشم اومد .محرمت تسليت .

سكوت

دهه! باز که ننوشتی...!

صهبا

سلام.اوه چه دير اومدم ! بابا محرمی ضد حاشيه نداری قرار نيست ننويسيا!