ضد حاشيه های سفر مشهد ( اا )

:: پنجشنبه ، نماز تگری ، گل ::
هنوز از جو خواب پر تکون ديشب در قطار بيرون نيومده بوديم که يه نفر « من چيکاره بيدم » کنان ، ملت را بيدار کرد . بعدا ْ فهميديم اين اصطلاح حکم قوقولی قوقول را دارد در قطار !! البته اسم این یک نفر اصلا پوریا نبود .!
... و چنین شد که رفتیم برای نماز صبح . در وصف نماز صبح عرض کنم که نمازی بود بس تگری !! ( مثل معروف یخ حوض شیکوندن و وضو گرفتن و اینجا دیدیم ) . باشد که به تعداد هیولاهای ما در برزخ اضافه کنند .
بعد از مدتی به ایستگاه قطار مشهد تشریف فرما شدیم . جماعتی گل بدست و خنده بر لب ما را خوش آمد می گویند . آنها علاوه بر گل ، PDA هم دارند . من احساس سوسکی بهم دست داده . بعد از اندکی کش و قوس ، مشهدی های گرامی با حالتی نا فرم ما را ترک می گویند . دوستی میگوید : آنها قصد سوءاستفاده از ما را داشته اند . من این مسائل را نیز درک نمیکنم .
.... به کمک ۲ فروند اتوبوس عازم هتل می شویم . استاد رهام نیز حنجره ی بچه ها را داخل اتوبوس گرم میکند .
:: هتل ، ۲۰۴ ، اوهوم ::
آخر ما را چه موجوداتی پنداشته اند اینها ؟؟!! . در داخل اتاقی ۸ نفره ، ۱۱ آدم ( انسان ) به صورت آبلمو در حال لولیدن هستند . من از این چیزها نیز سر در نمی آورم ولی دوستان می گویند پوریا ما را با حال دانسته و خواسته اندکی به ما حال بده !! . مرام شما را عشق است آقای پوریا !!! .
لولک تا وضع را چنین می بیند درجا ( فوری ، سه سوت ، ایکی ثانیه ) اتاق خود را به بهانه ی درس خواندن عوض می کند . ( توضیحات بیشتر اینجا )
اما ........ چیزه ......... روم به دیوار ، اتاق ما یک ایراد با کلاس داشت !! برای ما جماعت دهاتی !! و فرنگ نرفته !! اندکی ( من میگویم اندکی و شما این اندکی را غلیظ بخوانید ! ) مشگل بود تا در توالت هایی موسوم به فرنگی ....... گلاب به روتون ...... .
از این رو ما را سخت می آمد تا در حالتی نا میزون تشریف ببریم توالتی میزون جهت رفع حاجت بیابیم .
... در لابی هتل کیمیا گل رزی را که مشهدی ها به ما هدیه داده بودند جلوی دهان گرفته و در حال صحبت کرد با موبايل می باشد . گويا اين گل رز نقش صافی را بازی ميکند در اين حالت .!! اينجاست که شاعر می گويد : « عشق از نوع فیگورش پیداست » .
راستی ..... کیمیا نیز از بخت بد من و سکرتر هم تخت خوابی ما شد . من از مبتلا شدن به بیماری موبایلیسم سخت در هراسم .
:: شهاب ، شهاب ، شهاب ::
آمده ....... رسیده ....... تازه ی تازه .......... . تبلیغ نيست . باور کنيد . شهاب اومد . شهاب لطف کرد . شهاب ولخرجی کرد . شهاب حال داد . شهاب ...... .
در احوالات شهاب ما می فرمايند که او در هنگامی که ما خود را برای سوار شدن به قطار آماده می کرديم ، در حال تماشای فيلم نان و عشق و موتور ۱۰۰۰ بوده و تاريخ سفر را فردا می پنداشته !! . جالبی مطلب هم اينجاست که فردوس برای آگاهی از موقعيت ما با شهاب از همه جا بی خبر در تهران تماس ميگيره . ... ما را تعجب است زياد که چگونه اينها با اين فقر IQ و ازدياد عشق هنوز زنده اند .
خلاصه اینکه او بخاطر این سهل انگاری و برای دیدن روی گل ما مجبور شد با هواپیما خود را به مشهد برساند . او به جای مرحوم لولک در اتاق ما مستقر می شود . لولک در این سفر علاقه زیادی به دوری از ما دارد ..... چرا ؟؟؟
..... ادامه دارد .

بولک


***********
بازتاب ضد حاشیه و اظهار لطف دوستان :
کیمیا : وحید جان هرچی میخوای از من بنویس ..... من اجازه میدم .. ( چه با کلاس!! )
فردوس : وحید !‌هرچی میخوای بنویس . فقط فردوسشو زیاد کن .!! ( چه از خود راضی )
خفه : دوست دارم !!...... ( چقدر قشنگ !!! )
نتیجه گیری : خودتون لطفا بکنید .   
نویسنده : yadman ; ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸۱