تقريبا ضد حاشيه

:: ضد حاشيه های سفر مشهد :: :: قسمت اول ::
: قبل از حاشيه :
و باز هم برگشتيم . در نبود ما اينجور که پيداست گويا پرنده ای پر زده است !! . البته اين چيزها طبيعی است . چون ما نيز به مثل معروف « وقتی کلانتر نباشه ، قورباغه هفت تير کش ميشه » اندکی اعتقاد داريم ....... به هر روی ...... ضد حاشيه ای ديگر با حضور اساتيد سوتی ( به قول آقای فردوس « تک چرخ » ) آماده شد . باشد که دندانهايتان را ملاحظه نماييم ....
:::::بولک:::::
**********
:: چهارشنبه ، ايستگاه قطار ،‌تجمع ::
راس ساعت ۶ رسيدم ايستگاه قطار . پوريا جان مثل هميشه تابلو مي باشد . من او را سرزنش نمی کنم . او جزو انسانهای برجسته ی اين سفر است . يک عدد تابلو جهت گم و گور نشدن ما روی ستون نصب شده است . درک محتوياتش IQ طلبيد ، من هم نداشتم . به قول دوستان گويا مينی ياتور بود . من حتی ياتور را هم نمی شناسم . احتمالا کلمه ای اجنبی است .
بعد از کلی تفحص کاشف به عمل می آيد که حرکت ساعت ۸ می باشد . احتمالا پوريا خيلی خود را خوشگل می پندارد که ما را برای ديدن چشم و ابرويش ۲ ساعت زودتر فراخوانده است . علما يکی يکی از راه ميرسند و چه به موقع .
ما شا الله پدر ايرباس ( بزنم به تخته ) چيزی است در مايه های کنکورد . من خيلی خوشحال هستم که ايرباس هنوز بزرگ نشده است . آقای پنجره بر عکس تفکرات من خيلی مثل خودم است . او را با نوشته اش در وصف لولک به ياد دارم . سکرتر گرامی هم می آيد . او همراه خود کتاب اتومکانيک آورده است . وی ميتوانست مقاديری نوار طرب همچون سياوش و منصور برای اندکی قر بياورد . او احتمالا تصور باطلی از سفر در ذهن دارد .
کيميا نيز موبايلی همراه خود برای تسهيل لاو آورده است !!! البته هنوز موبايل به صورت غلاف می باشد .
بقيه هم ميرسند ...
:: داخل قطار ، فمينيسم ، بابا کرم ::
لولک مسئول چسباندن کاغذ وب نوشت بر روی کوپه ها ميشود . زياد فسفر مصرف نکنيد . عاقبت کار پيداست ...... همه اشتباهی سوار ميشوند . بعد از سوار شدن مسافران ، پوريا و يوسف ما را سر و سامان ميدهند . من ، لولک ، حامد ، سکرتر ، پسر خاله سکرتر و دوست حامد اعضای ثابت اين کوپه هستيم . واگن ما شماره ۸ است . در واگن کناری از اونطرف که به عبارتي واگن شماره ۹ است ، حکومتی نظامی بر وزن فمينيستی برقرار است !! . ابتدا و انتهای اين واگن ۲ کوپه ی ايست بازرسی جهت جلوگيری از بمب گذاری تعبيه شده است . موجودات مستقر در اين کوپه ها بسيار غيرتی هستند . آنها ۲ عدد سور نيز به زن زليل لطف فرموده اند .
راستی ...... کيميا موبايل به دست در حال متر کردن واگن است . او هر از چند گاهی می خندد . ما نيز از احوال او به خنده می افتيم . البته اين مطلب ربطی به مسئله زن زليلی ندارد . وی مرد بسيار متمدنی مي باشد .
شام را نيز همراه با مقداری هپل بازی و کثيف کاری مايل کرديم . ميهمانان ما برای شام سابموند و ساکت ( زین پس نامیده می شود « خفه » ) بودند و چه پر خُر .
خواب هم با چاشنی تلق تولوق و بالا پایین عجیب زیبا بود .
راستی ................ بعد از حرکت قطار متوجه شدیم قطار ، از فرط درجه یکی به صورت قِر اتومات می باشد . به صورتیکه هرکس ( تاکید میکنم « هرکس » حتی لولک ) می تواند در حالت ایستاده بدون دست بابا کرم را به صورت بِرِک بنوازد ........
تا قسمت بعدی .
یا علی .
بولک

  
نویسنده : yadman ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اسفند ،۱۳۸۱