ضد حاشیه های جلسه توجیهی

موضوع : جلسه ء توجیهی سفر مشهد
زمان : ساعت 16 چهارشنبه
مکان : پاتوق همیشگی ، خونه پوریا

********************
:: خونه ء پوریا ، آشپزخانه ::
اینجا آشپزخانه است . پوریا آخرین سفارشات خانواده را مرور میکند . او نگاهی حزن آلود به میوه هایی میاندازد که آخرین ساعات عمرشان را سپری میکنند . من متعجبم که چرا او هنوز آدم نشده است !!! آخر 1 بار ، 2 بار ....... . گویا کرم در خود درخت موجود میباشد ! .

:: ورود مهمان ها ::
مقادیر متنابهی آدم از نوع 2 پا همراه با حلبی هایی که مارک پرشیا دارند وارد زمین میشوند . پرشیای لولک دو در میباشد ! من از اینهمه شهامت او به وجد می آیم . پوریا فقط نگاه میکند . پشیمانی سودی ندارد لابد .

:: سالن ، جلسه ::
پوریا راه سالن را به مهمانها نشان میدهد . سکرتر همراه با عینک خود از همه شناخته شده تر است . لولک هم زیر دست و پا در حال تلف شدن است . حقّ لولک در پاهای ایرباس جاسازی شده است . ایرباس مزدور میباشد . لولک هم برای کم نیاوردن چند فروند ضد هوایی به مقصد ایرباس شلیک مینماید . او از خوشحالی سر از پا نمی شناسد . در طی این مدت یک آدم بی تربیت مشغول فک زدن است . او درباره ء مزایای استفاده از مسواک در سفر های بلند مدت سخن می گوید . اسم این شخص پوریا میباشد .

:: سالن ، ادامه ء جلسه ::
میوه ها از راه میرسند . جوّ سالن متشنج شده است . یک عدّه میهمان نما به طرز قایمکی خود را قاطی مهمان های باکلاس ما کرده اند . در عرض سیم ثانیه میهمان نماها میوه ها را غارت میکنند . ایرباس طی یک عملیات انتحاری پنج پرتقال را از چنگال لولک نجات میدهد . پوریا دیگر به اینجایش رسیده است . او شاک میزند ...... لولک عصب میترکاند ....... یوسف نگاه میکند ....... خانمها تشویق میکنند !! ........ سکرتر میوه ها را از روی زمین جمع میکند . این اتفاقات در حالی رخ میدهد که شهاب به صورت عاشقانه ای مشغول قورت دادن موبایل است . همه چیز به خیر و خوشی !!! با صلح طرفین به پایان میرسد . مهمانها یک صدا لولک کاستاکورتا را تشویق میکنند !!

:: سالن ، پایان جلسه ::
همسفران در حال تقسیم غنائم جنگ هستند . پوریا از لطف آنها سپاسگذاری می کند . طفلی نای گریه کردن هم ندارد . عمه خانم برای او آرزو های خوب میکند . اشک از دماغ من چکه میکند . فقط متحیّرم چرا این دفعه مزّه اش شیرین میباشد !! .

:: خداحافظی ::
در حالیکه « توجیه » از گوش مهمانها و همسفران گرامی به بیرون تراوش میشود ، پوریا با آنها بای بای میکند . به نظر نمیرسد که او درس عبرت گرفته باشد . او خیلی گناه دارد . من به بولک بودن خود افتخار میکنم .!!!

********************
خب نبودم که نبودم . دلیل نمیشه که ضد حاشیه ننویسم . فقط ............ فقط .............. « الهی » .............. آخیش . داشتم میترکیدم . هر جور که فکر کردم نتونستم این کلمه رو تو متن جا بدم !! راحت شدم .
خیلی دلم میخواست که بیام اما ......
به امید دیدار در مشهد مقدس

بولک

  
نویسنده : yadman ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ دی ،۱۳۸۱