ضد حاشيه های تولد پوريا

:: مرکز همايشهای بين المللی تهران ::
قراره امروز با لولک بريم تولد پوريا . خرسنبک خجالت نميکشه با اين هيکلش ! . تو مرکز همايش دارم واسه پوريا دنبال يه هديه درست حسابی ميگردم . بالاخره پيداش ميکنم . ولي ....... ميترسم زياديش بشه . جهنم و ضرر !!
:: داخل تاکسی ، مقصد : ميدان ونک ::
لولک ساعت ۳ با شهاب جلو پايتخت قرار گذاشته بوده . الان ساعت تقريباً ۳:۱۵ است . احتمالاً به موقع ميرسيم . رانندهء محترم يک عدد نوار قِر دار لطف فرموده اند . فضا برای شیرینکاری محدود میباشد . مجبورم برای خوش آمد آقای راننده هم که شده انگشتم رو تکون بدم .! در این لحظات لولک برای اینکه منحرف نشه داره زیر لب آهنگ های کریس دبرگ رو زمزمه میکنه ( بدبخت زز !!! )
:: مرکز کامپیوتر پایتخت ، چمنزار بغلش ::
هنوز هدیه مونو کادو نکردیم . ۱۰۰ تومن پول کاغذ کادو میدم . از میون اون همه کاغذ کادو « قلب دارِ تریپ لاو شو » انتخاب میکنم . هنوز از جو ّ آقای راننده خارج نشدم . شهاب مثل اینکه گذاشته رفته . وسط چمنزار مشغول کادو کردن هدیمون میشیم . مردم با دیدن من و لولک بی اختیار خندشون میگیره !! احتمالاً به یاد تیکه معروف خر در چمنزار میوفتن . وای ........ یه آقایی به طرفمون میاد ...... باید از مامورای شهرداری باشه ...... اومده ما رو جمع کنه لابد . نه ..... بخیر گذشت . لولک میگه اسم آقاهه رضا ساسانیان است . به همراه این آقا عازم تماشاگه تاریخ میشیم . راستی ۵۰۰ تومن هم پول گل دادیم . بی انصاف تخفیف نداد ما هم علف زیاد برداشتیم تا تلافی کرده باشیم !!! .
:: تماشاگه تاریخ ، دم در ::
یه گلّه آدم تابلو اینجا وایسادن !! .ااااا . نه ......... چند تا آدم حسابی هم اشتباهی قاطی اونا میچرخن . من خیلی نگران اونا هستم . پوریا سعی میکنه شادی خودشو از دیدن هدیه ما پنهان کنه . نیشش تا بناگوش باز شده بچم . الهی . نمیدونه توش چیه که .!!!
:: تماشاگه تاریخ ، رستورانش ، داخلش ::
ایرباس رو صندلی جا نمیشه . !! البته من واقعیشو گفتم . خودش که تو جیب لولک هم جا میشه . محیط خیلی هنرمندانس . دلم واسه آقای راننده تنگ شده . اینجا فضا جون میده واسه آقای راننده . حیف ....... بی سلیقه . اینجا هم آخه جای تولد گرفتنه ؟!! . فوضول دون همه در حال منفجر شدن میباشد . میخوان بدونن کادوی ما چیه . لولک به تنهایی از پس کنجکاوی همه بر میاد .
لولک میگفت : از اصفهانی جماعت بعید نیست که تولد و عروسیشو یجا گرفته باشه . عروس خانم گویا رفته گل بچینه . احتمالاً رفته دم در هماهنگ کنه اگه کسی اومد راه ندن . بیچاره کادوی ما رو دیده دیگه دلش کادو نمیخواد . آخی . دلم واسه پوریا از شدت داغی با مایکروفر کورس گذاشته . مرده باشم .
::بخور بخور ::
پوریا برای ارزون شدن مراسم سنگ تموم گذاشته .بستنی کیم رو ریختن تو پیاله به اسم بستنی با کلاس به خورد ملت میدن . ۲ تا پارچ آب هم روی میز گذاشتن . من مشغول آببندی بدنم هستم . ایرباس با نظارت و دستور عمه خانم منو کنترل میکنه . من در این لحظه درک میکنم چرا دم دست ترین قسم جون عمه میباشد . ضمناً این ایرباس هم خیلی عمه زلیل تشریف داره .
:: میز تولد ، پوریا ، کادو باز کنی ::
اول از همه ایرباس کادوشو باز میکنه . ۱ عدد پفک !!! توشم یه عطر به طرز هوشمندانه ای جاساز شده بود . پوریا میخندد ، ما هم میخندیم . کادوی بعدی واسه سیده . یه دهان گذار بچهء مامانی .!!! شهاب با دیدن کادم هوس بچه میکنه . طفلی . کادوی بعدی واسه سایمونده . لواشک . دمش آلبالو . خیلی ترش و خوشمزس . پوریا لبخند میزند ، ما میخندیم . یوسف و عمه خانم کتاب اوردن . خیلی با کلاس همراه با اتیکت .
نوبت به کادو گندهه که واسه من و لولک و شهاب هستش میرسه . کاغذ کادوی ۱۰۰ تومنی زیر دستهای زمخت پوریا جر وا جر میشه . من آب میخوام . رو کارتن نوشته شیرین عسل !! پوریا داره یه کم میخنده ، ما هم تو دلمون عروسیه !!! درش باز میشه .... باید ببینید توش چیه .....به جان لولک گفتنی نیست فقط در همین حد بدونید : ۱ جفت کفش پاره پورهء پوسیده ء کثیف متعلق به کارگران عصر ماموت ها در مرکز همایشهای بین المللی . جان شما فقط یه واکس میخواست . راستی ، ما از خنده اشکمون در اومده ، پوریا ..... هیچی . اینم گفتنی نیست . تقریباً رفته تو کُما .
عمه خانم هم یه جا کلیدی به پوریا به عنوان اشانتیون میده . یه چیزی شبیه مارمولک با دماغ فیل بهش چسبیده . هنوز روش اسم نذاشتن . ولی پوریا جلف صداش میکنه . اسم خوبیه اما فکر نکنم شهاب راضی بشه اسم بچشو جلف بذاره .
:: خداحافظی ، غم ، اندوه ::
من دلم نمیاد پوریا رو تنها بذارم . احتمالاً دلم واسش تنگ میشه . کاشکی حداقل یه ببعی براش خریده بودم . ایرباس هرکی رو دم دستش میاد ماچ مینکه . { ..... } داره شاید . شهاب قراره من و ایرباس و عمه خانم و یه خانم دیگه ( احتمالاً برادر زاده ) رو تا شهرک برسونه . پرشیا لگن خوبیه . شاید واسه عملمون یدونه خریدم !!! خلاصه تا شهرک با حاج منصور و پرشیا سر کردیم . با هم هنوز هماهنگ نشدن . بعضی وقتا حاج منصور خارج نوبت میخوند . خوب میشن .

***********************
این ضد حاشیه هم تموم شد . شرمنده خیلی مزخرف میشه . IQ قد نمیده لابد !! . ضمناً پسر ایرونی ، دختر ایرونی و ساکت هم بودند اما فقط نظاره گر ما . مرسی که بودید . ایشالا دفعه بعد شما رو هم ببینیم . یا علی

بولک


  
نویسنده : yadman ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ،۱۳۸۱