قديما وقتی فنچ تر از حالامون بوديم ، هميشه يکی از تفريحات سالممون جمع شدن تو کوچه و بازی های معمول اون زمان بود . بالا بلندی ، وسطی ، قايم باشک ، بدمينتون و ... . اما تو همه ی اين بازی ها برف بازی يه مزه ی ديگه ای داشت . برف بازی ، تقريبا تنها بازی ای بود که نياز به تيم کشی و اين دنگ و فنگ ها نداشت . مخصوص دختر ها يا پسرها هم نبود . فرقی نمی کرد کسی که می خوای هم بازيش بشی سانازه يا سامان !! . همه با هم دوست بوديم . اسم خواهر و برادر هم واسه دوستيمون نميذاشتيم . لابد چون بچه بوديم و خيلی چيزا رو نمی فهميديم اينجوری بود .
... وقتی بعد از کلی برف بازی ، آش و لاش و سر تا پا خيس برميگشتيم خونه ، بی خيال تمام درس و مقش ها و به اميد تعطيل اعلام شدن فردا يه راست ميرفتيم لالا !
چقدر دوران جالبی بود . شادِ شاد ، بی خيالِ بی خيال .
امروز تقريبا بعد از 10 سال دوباره حال و هوای همون روزا اومد سراغم . شال و کلاه کردم و بی خيال درس و زندگی و ترم پاييز رفتم تو کوچه . هرچی صبر کردم هيچکسی نيومد . رفتم دنبال بعضی از رفقای قديمی ...
علی مثل ... بهم خنديد و ميثم هم که خيلی خواست برام مرام بذاره درس و بهونه کرد و فحشم نداد !! .
منم وقتی واکنش پسرا رو اينجوری ديدم تصميم گرفتم بی خيال بقيه بشم . بدون اينکه حتی دستکش هام هم خيس بشن برگشتم خونه و دوباره درس خوندن و شروع کردم ...
... متون اسلامی ، الدرس الثالث ، و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طين . ثم جعلناه نطفه فی قرار مکين ...



شب خوش

:: بولک ::

  
نویسنده : yadman ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٢