سلام

اولا : روز مادر رو به همه مادرهای قبل و بعد از اين تبريک ميگم و به موجودات ذز مثل خودم هم تسليت ..... ( هر چی پول داشتم هوتوتو  )

دوما : منتظربچه ها بودم تا بريم بدرقه يوسف و ياس بانو .

ميدون آزادی رو خيلی قشنگ چراغونی کرده بودن. آدم رو ياد نيمه شعبان مينداخت .

امشب ياس و يوسف هم رفتند مکه . ما مونديم و کلی حسرت و آرزو و ...

کلی التماس دعا اينا گفتيم ...... جاتون خالی بود ٬ برا اينکه منو يادش نره يه سيلی خوابوندم زير گوشش  . بعدشم همون وسط فرودگاه ميخواستيم ۴نفری بزنيمش که گفت اگر بزنيد نفرين ميکنم !!! ما هم بی خيال شديم .

 

الان هم که زنگ زده بود گفت : برق فرودگاه رفته و فعلا داره به جای چت کردن  SMS بازی ميکنه . آخرش هم وقتی گفتم دعا يادت نره ٬ با کمال وقاحت گفت :

قرارمون يادت نره ! دير نکنی منتظرم  

آخه آدم مکه هم ميره از اين شعرهای مستهجن ميخونه ؟؟؟ 

**********************

ميدون آزادی رو خيلی قشنگ چراغونی کرده بودن. آدم رو ياد نيمه شعبان مينداخت .

زت زياد

:::::لولک :::::

  
نویسنده : yadman ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٢