دو سال و سه ماه و یازده روز از آخرین نوشته این وبلاگ می گذرد و ...   
نویسنده : yadman ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٥

 

لغت نامه :

... : یه فحش خیلی بد !

بنگ : چیزی برای استعمال ! جیز !

شیره : رجوع شود به بنگ .

پروین : علی پروین ، ملقب به علی دنبه ، فردی چاق با چشمهایی تیله ای .

مگنا : نوعی سیگار

 

" استادیوم بیا ، استادیوم "

کاپشن خلبانی، کفش پاشنه تخم مرغی، شلوار 6 جیب. صاحب صدا رو می تونین اینجوری تجسم کنید. البته با یه سبیل منحصر به فرد. طرفای آزادی.

برای پر شدن ماشین مدت زیادی منتظر نمی مونیم. پسری حدودا 15 یا 16 ساله تا کمر خودشو برده بیرون و پرچم آبیشو تو هوا می رقصونه. صنحه جالبیه.

 

" نوید بنگی، ... قرن بیست و یک !! "

اینو وسط شعاراشون میگن. خوب که دقت می کنی تازه متوجه میشی با اون بابایی هستن که تو مینی بوس کناری نشسته. یادم میاد چند سال پیش اونوقتا که واسه تشویق تیم امید می رفتیم امجدیه دیده بودمش. اسمش شاهرخ بود، رفیق علی سیاه ... در هر صورت حالا بهش میگن نوید بنگی . خوب به هم نون قرض میدن . اینم جالبه !!

 

" ساندویچ 100 تومن ، بدو ساندویچ "

یه نگاه به ساعتم میندازم. تقریبا 2 ساعتی تا افطار وقت هست. حوصله حمل بار اضافه رو ندارم. همین ساندویچ وقتی میره تو استادیوم میشه 400 . محتویات خاصی هم نداره. نهایتا 3 پر کالباس و 2 تا خیار شور. 100 تومن. جالبه، نه ؟

 

"جایگاه 1000 ، پایین 500 ، بالا 300 "

- پایین .

- چند تا ؟

- یدونه.

- خورد بده!

- ندارم.

- اه ، بیا.

 

" این چیه ؟! "

دوربین عکاسیه سرکار، به جون مادرم از شهرستان اومدم، به خدا چیز خلافی ندارم. بذار ببرم تو . دمت گرم . نوکرتم .

دل سرکار براش میسوزه. بس که قسم خورد تخم سگ ! حالم بد شد.

- خسته نباشی سرکار .

تو صورتم نگاه میکنه.

- شما بفرمایید!!

منو نمیگرده. لابد قیافم با این ریش و مو خیلی مثبت شده. بهتر ! راحت تر و البته جالب تر !

 

" جایگاه 8 ، روبرو آماده باش "

یه عده که بهشون میگن دو آتیشه همیشه اینجا پلاسن . جماعت جایگاه 22 ( روبرو جایگاه ) دارن یه چیزایی میگن.مثل اینکه با مان. وقتی می بینن کسی جوابی نمیده یا مثل من حس جواب دادن نداره، شروع میکنن واسه خودشون چرند گفتن : روبرو شیره ایه ، روبرو شیره ایه !! .

باباته !

 

" هرکی نگه پروینه ، هرکی نگه پروینه "

به وضوح میشه بعد از این شعار حرکات بیشتری رو در قسمت دست ، پا و فک تماشاگرا مشاهده کرد. گویا ننگ بزرگیه واسه استقلالی جماعت.

 

" قبول باشه "

بزرگترا میگن موقع خوردن نباید ور زد . خوشم اومد از حرف گوش کنیه تماشاگرا وقت افطار. یه کم سکوت ، چقدر جالب !

 

" 45 دقیقه اول ، ایول "

فرزاد مجیدی بدجوری داره رو اعصاب همه یورتمه میره. عوضش آخر نیمه گل میزنه. " خود آلبرتینیه لامصب ". اینو کنار دستیم میگه. حاضرم شرط ببندم تا حالا به عمرش آلبرتینیو محض تنوع هم که شده ندیده . بی خیال . جو گرفته بدبختو .

 

" میکشی؟! "

یکی بر میدارم و با انگشتم میزنم رو دستش. یعنی دستت درست !. مگناس . خیلی وقت بود لب به این چرندیات نزده بودم. اما بدجوری فضا میطلبه. خیلی سنگینه. سیگار و میگم !.

 

 !!" SHIT"۴۵ دقیقه دوم ،

استقلال بعد از گلی که میزنه، 2 تا گل مفت طی 10 دقیقه کوفتی میخوره. تماشاگرا دارن جد و آباد داور رو جلو چشمش میارن. خوشم نیومد. اصلا جالب نبود. اه.

 

" بی خیال ! "

تریپ کنسرو میچپیم تو مینی بوس تجریش . راننده ول کن نیست . با خودش باشه تا صبح وایمیسه مسافر میزنه. پر شده لا مصب ! . چه عجب.

- بچه کجایی؟

- شهرک.

- ایول، همسایه ایم.

با هم پیاده میشیم. اینم تعارف میزنه. دستشو رد نمیکنم. خدارو شکر لایته این یکی.

تا خونه پیاده گز میکنیم. " روز بدی بود، اما بی خیال! " اینو داداشمون میگه . بیراه نیست حرفش . بی خیال !

 

 

توضیحات :

خیلی وقت بود دلم می خواست یه چیزی از این همه استادیوم رفتن بگم . نمیشد . اما حالا شد . مکانی با یه فرهنگ خاص ! و بی نهایت جذاب . حداقل واسه من.

  
نویسنده : yadman ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ آبان ،۱۳۸۳

 

Good night Moon

تمام.

  
نویسنده : yadman ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ مهر ،۱۳۸۳

کنتراست !

آسمون سفيد بشه ، ستاره ها و ماه هم آبی . خورشيد هم نارنجی خوشرنگ ... باشه ؟

  
نویسنده : yadman ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۳

آبی ، قرمز

آبی يعنی سرد ، قرمز يعنی گرم

اشتباه نکنيد . بحث روانشناسی رنگها نيست . مخاطب اين جمله هم شما نيستيد . اينارو به اون عمله‌ی لوله کش  ميگم که شيرای اين دستشويی ها رو ميبنده .

عزيزم يه بار ديگه باهام تکرار کن :

آبی يعنی آب سرد ، قرمز يعنی آب گرم . اميدوارم ايندفعه ديگه متوجه شده باشی .

نميدونم دقت کرديد يا نه . هميشه‌ی خدا جای اين دو تا برعکسه . منم هر دفعه ميگم اين بار ديگه درسته اما بازم رودست ميخورم !

روز خوش

  
نویسنده : yadman ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸۳

نسيان !

تهران ساعت هفت صبح

اپیزود دوم

نسیان

داخلی ، آزمایشگاه ترک اعتیاد ، روز

...

ظرف هاتون رو پر نمی کنید ، دست کردن در جیب شلوار یا پیراهن ممنوع . بعد از اینکه ظرف هاتون را نصفه پر کردید اونو بر میدارید و می آیید بیرون می گذارید داخل جعبه چوبی . اتیکت ظرف کنده نشه . نظافت رو رعایت کنید و ...

...

پیرمرد ناظر : کسی سوالی نداره ؟

جوان قد کوتاه : آقا اجازه ، میشه ما بریم دستشویی ؟

پیرمرد ناظر : به قد و قوزت نمی آد که این قدر نمک داشته باشی . به جای نمک ریختن اینایی که گفتم خوب گوش بگیر تا عاقبت بخیر بشی .

جوان دیگر : آقا یک خورده عجله کن . کار و زندگی داریم .

ناظر : همین دیگه . شما جوونای عجول و کم طاقت باعث می شید نظم و مقررات جامعه به هم بخوره و دودش بره تو چشم بقیه .

جوان قد کوتاه : راست میگه دیگه ، چیه دود و دم راه انداختی ؟

پیرمرد به او چشم غره میرود

ناظر : در ظرفاتونو باز کنید و بگیرید طرف من .

مراجعان اطاعت می کنند و پیرمرد به آنها نزدیک می شود . یک به یک داخل ظرف ها را نگاه میکند . بعد به طرف پرده می رود و آنرا کنار می زند .

ناظر : بفرمائید .

مراجعات پشت سر هم از خروجی عبور می کنند و به اتاق مجاور می روند . در اتاق دیگر پنج توالت بی در دیده می شود و دیوارهایی پوشده از آینه های قدی . یک صندلی روبروی توالت ها قرار دارد تا کسی که روی آن می نشیند بر همه آنها مسلط باشد . پیرمرد ناظر روی صندلی می نشیند . مراجعان میروند داخل توالت ها و مشغول می شوند . پیرمرد قندی داخل دهانش میگذارد و جرعه از چایش را می نوشد .

ناظر : کج وایسید که ببینم تون ( رو به جوان قد کوتاه ) آهای با مزه باتوام . اونطوری هیچی نمی بینم .

جوان قد کوتاه : ( کمی بر میگردد ) تو جای بابابزرگ منی . زشته بابا ، چیو میخوای ببینی ؟

صدای خنده مراجعان

ناظر : ( با لبخند ) می خوام ببینم داری چیکار می کنی نمکدون .

جوان قد کوتاه : مگه از اونجا معلوم نیست که دارم چیکار می کنم ؟

ناظر : باید معلوم بشه که از تولید به مصرفه . این همه تبلیغ میکنن از تولید به مصرف . اما اینجا تنها جاییه که واقعا از تولید به مصرفه .

جوان قد کوتاه : حاجی حالا واقعا این همه تولید رو شما مصرف می کنید ؟ ( صدای خنده مراجعان )

ناظر : ( با لبخند ) آره فسقلی . سهم تورو هم کنار می ذاریم .

متوجه مگسی می شود . مگس کش را بر میدارد و با سرعت بر مگس می کوبد .

پیرمرد مراجع : آقا اینجا رو سال به سال تمیز نمی کنن ؟

ناظر : این دیگه وظیفه من نیست . من اینجا نشسته ام که دوغ و دوشاب رو از هم جدا کنم ...

جوان قد کوتاه : دوغ تون الان آماده میشه .

پیرمرد اعتنا نمی کند . رو به پیرمرد مراجع .

ناظر : شما با این سن و سالتون دیگه چرا باید آزمایش بدید ؟ جایی می خواید استخدام بشید ؟

پیرمرد مراجع : برعکس . دارم بازنشست میشم . گفتند تو پرونده ات جواب آزمایش نیست . تازه هفته دیگه باید برم امتحان توجیهی .

ناظر : امتحان توجیهی دیگه چه کوفتیه ؟

پیرمرد مراجع : یه امتحان راجع به قانون اساسی و قوانین استخدامی و این جور چیزها .

ناظر : ( نگران ) یعنی هرکی می خواد بازنشست بشه باید این امتحانو بده ؟

پیرمرد مراجع : ( ظرف خود را در می آورد می گذارد توی جعبه ) داری بازنشست میشی ؟

ناظر : هفت ماه دیگه

پیرمرد مراجع : دیپلم داری ؟

ناظر : نه بابا دیپلمم کجا بود ؟

پیرمرد مراجع : پس نگران نباش . امتحان نداری، ولی آزمایش باید تو پرونده ات باشه .

ناظر : اون که مسئله ای نیست . همه کاراش و همین جا انجام میدم . همه چی ش دست خودمونه .

جوان قد کوتاه از توالت بیرون می آید و در درگاه می ایستد و به پیرمرد نگاه میکند .

جوان قد کوتاه : من تا اینجام برو یک ظرف بردار که خودم نظارت کنم . ( صدای خنده مراجعان )

ناظر : ( با لبخند ) برو پدر صلواتی . ( متوجه ظرف او میشود ) نگاه کن تا خرخره هم پر کرده . حداقل به اندازه قدت پر میکردی .

جوان قد کوتاه : ( در حالی که به طرف پیرمرد ناظر می رود ) گفتم شاید لازم باشد . ( ظرف را به طرف پیرمرد می گیرد ) قابل شما رو نداره .

ناظر : بذارم رو قبرت ؟ ( با مگس کش به پای جوان میزند ) برو بذار سر جاش .

جوان می گوید چشم و ظرف را داخل جعبه می گذارد . جوان دیگر هم بیرون می آید و ظرفش را داخل جعبه می گذارد. همه منتظر مرد میانسال اند که از توالت بیاید بیرون .

ناظر : آقا کارت تموم نشد ؟

مرد میانسال با ظرف خالی می آید بیرون .

مرد میانسال : راستش نه .

ناظر : اه ، عجب گیری کردیم ها .

جوان قد کوتاه : خودت عجب گیری کردی !!

خنده حاضران .

ناظر : بابا مگه نگفتم هرکس نمی تونه بیرون جاشو به یکی دیگه بده ؟ جالا هم طوری نیست . بفرما بیرون یکخورده مایعات بخور ، نیم ساعت دیگه بی نوبت بیا تو .

مرد میانسال : تا دلتون بخواد از دیشب مایعات خوردم . فکر می کنم تا چند دقیقه دیگه اینجا وایسم مشکلم حل می شه . همین جا کنار شما وامی ایستم و هروقت آمادگی داشتم میرم تو .

ناظر : آخه برای من مسئولیت داره . شما الان نوبت یه نفر و ضایع کردین . من اینجا وقتم برنامه ریزی شدست . نمیتونم که هرکی ... ( مکث ) هرکی آمادگی نداشت پیش خودم نگه ش دارم .

جوان قد کوتاه : اسمش تازگی ها شده آمادگی ؟

خنده حضار .

...

 

* هفت  

 

  
نویسنده : yadman ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ تیر ،۱۳۸۳

با حرکت دست !

"زرافشان پیاده میشم" . بعد از سوار شدن وقتی این جمله رو میگم ، راننده هیچ عکس العملی نشون نمیده . اما پسری که کنارم نشسته میخنده !! توجهی نمی کنم و به حساب شنگول بودنش میذارم . به زرافشان که نزدیک میشیم هیچ تغییری در سرعت ماشین احساس نمی کنم . برای اطمینان از راننده میخوام که نگه داره . اما نه . باز هم خبری نیست . پسره هنوز هم میخنده . با دست به روی شونه راننده میزنم . سریع ترمز میکنه . پول و بهش میدم و پیاده میشم . حالا کلی باید پیاده برم . تو دلم یه کمی به طرف بد و بیراه میگم ! ...

یه روز دیگه ... " نوبت کدوم ماشینه؟" مسئول خط با سر به یه پیکان سفید اشاره میکنه . همون ماشینه . با همون راننده . میرم سوار بشم که یهو خشکم میزنه . روی شیشه عقب ماشین یه برچسب هست . اما نه یه برچسب معمولی . " ناشنوا " !! همه اتفاقات اون روز جلوی چشمم میاد . حالا چیکار کنم ؟ چجوری باید بهش بگم می خوام پیاده بشم ؟! . کاملا گیج شدم . جایی که میخوام پیاده بشم بی اختیار پولو جلوی راننده میگیرم و با دست اشاره میکنم : " اونجا" . سرعت و کم کرده و آروم توقف می کنه . میخنده . میخندم . البته با حرکت دست ! دنیای عجیبیه . حتی تصورش هم سخته . خیلی سخت

 

 

رفت تا بعد امتحانات ، شب خوش

  
نویسنده : yadman ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ خرداد ،۱۳۸۳

music

بعضی از آهنگ‌ ها هستن که حتی از آفرينندهء خودشونم معروف تر ميشن . بعضی از آهنگ سازها هم فقط بواسطه يه آهنگ کلی سر و صدا راه ميندازن و تو بقيه کارهاشون حتی يه گوشه از اون اثر جاودانه رو هم نمی‌تونن نشون بدن . مثل Lionel Ritchie با آهنگ Hello . يا Novol اثر Gypsy King . يا حتی Hotel California  و ...

اگر Hello رو گوش نکرديد سريعا دست بکار بشيد . چيزی جز Lime Wire برای Download نياز نداريد .

-----

هوای حوصله ابريست : Status

-----

چند وقت پيشا يه شعر قشنگ از يه شاعر آلمانی خوندم . الان متن دقيقش يادم نيست . شايد بعدا اينجا نوشتمش .

فعلا

شب خوش

  
نویسنده : yadman ; ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

قان قان !!!

  
نویسنده : yadman ; ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸۳

شما بيکار هستيد و البته آقا !!

شما شخصي فارق التحصيل با مدرك ليسانس و شديدا به دنبال كار هستيد . شما از اينكه بي عار نمي‌باشيد شديدا خرسنديد !.
هر روز صبح همزمان با خواندن خروسها شما نيز مشغول خواندن صفحات نيازمندي‌ها مي‌شويد . ”به يك عدد پزشك عمومي جهت تزريقات نيازمنديم “ . احساس خوبي به شما دست مي‌دهد كه حرف مادرتان مبني بر پزشك شدن را گوش نكرده ايد . بقيه آگهي ها هم مانند روزهاي پيش به كار شما نمي‌آيند . آنها فقط به چند عدد خانم مجرب و مجرد ترجيحا ليسانسه !! نيازمندند . هر از چند گاهي كه از بيكاري خسته مي‌شويد بدتان نمي‌آيد جهت طرح پرسشي چند و گرفتن مشاوره و آدرس دكتر با مايكل جكسون تماس بگيريد . اما او نيز امروز پشيمان است . حالا چرا ؟ خدا عالم است .

شما گرافيست محترمي هستيد . هوا به شدت باراني است . نزديك‌هاي غروب است و شما مثل هر روز قصد بازگشت به خانه را داريد . صف تاكسي‌هاي ميدان تجريش از هميشه شلوغ تر است . اصلا بهتر است بگوييم صفي در كار نيست . اندك اتوموبيلي هم كه از سر خيرخواهي مي‌ايستد به طرز وحشتناكي پر مي‌شود . شما از اينكه محترم هستيد و توانايي فشار دادن در اين مواقع را نداريد حالتان به شدت مي‌گيرد . تمامي مسافر كش ها اعم از تاكسي ، راهي و ... همه بدنبال شنيدن كلمه ”دربست” هستند . آنها نيز ترجيحا علاقمندند كه اين كلمه را از زبان ” يك عدد خانم مجرب و مجرد همراه با مدرك ليسانس ” بشنوند . به ايشان ميگوييد : يافت مي‌نشود جسته ايم ما !! ... مي فرمايند : آنچه يافت مي‌نشود آنم آرزوست !! ... هنگامي كه خانمي با اين مشخصات سوار تاكسي مي‌شود حال شما با همان شدت كه گرفته شده بود بالا آمده و نقش بر زمين مي‌گردد . شما ديگر حداقل از ديد انسان‌هاي حاضر در آنجا محترم نيستيد . پس مي‌توانيد بدون هرگونه نيازي به مشاوره با مايكل جكسون و با تبعيت از قانون فشار رهسپار منزل گرديد .

شما يك بلاگر و البته سبيل !! هستيد . شما ...

*****
دارم اسباب كشي مي‌كنم . به يه جاي بهتر با فضاي بيشتر و البته كلاس بالاتر !! ...

شب خوش

  
نویسنده : yadman ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸۳

← صفحه بعد